این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
همان سین های روی خاک و خاشاک است
همان سنگ و همان سرد و همان سر درد و سایه های شوم مرگ
همان سودای آه است وهمان سر بند
و هفتم ساعت بی بند
که شاید در میان سفره تان باشد کمی پر رنگ
تفاوت هم نکرده جایگاه من
همین جا من درون خواب سنگینم پریشانم
و آن جایی که تو آیینه ات آن جاست
به جز سنگینی کهنه چیزی نمی بینم
و در این خواب قرآن نیست
صحیحی یا که توراتی و انجیلی پیدا نیست
شغالی گاهگاهی می رود اما
صدایی که شنیدم هیچ مفهوم قرآن نیست
ولی او جای قرآن می نشیند وای
دگر این سفره ام جای تماشا نیست
وهر دندان او خون تو را دارد
نه هر خونی به خواب راست بطلان نیست
تو قرآنی و آن هم نیزه های ابن سفیان است
و این مکر است جای هیچ هاشه نیست
نوید شایان لحظه ی تحویل سال ۸۸
تقدیم به تمام کسانی که عیدشان عزا شد
من ترا می خواهم
تو چه می خواهی
من ترا خواندم
تو چه می خوانی
هر که را می خوانی
لابدش بسیار می خواهی
من ترا خواندم
تو مرا دیدی
دست و پایم گم شد
رفتی و من ماندم که چرا خندیدی
من سر بامم
صد ستاره دورم
قصه عشق ترا می خوانم
تو به یادم می آیی
سر خط میمانم
با خودم می گویم
تو همینجایی
آنکه می بافم
روی دار قالی
در شبم می مانی
در شب مهتابی
راستی تو خود مهتابی
پس چرا تارم
بیم شب دارم
شایدم حور
نیمه شب باشی
انکه می بافم
در درون ذهن
گیسوانش را
تا که باد مجنون
نکندشان مجنون
هم چنان می خواهم
تا به لب گیرم
لب شیرینش را
من سر بامم
یاد تو یادم
فکر تو فکرم
دست تودستم
لب آبی تو من هستم
و تو دریایی
و به انگشت اشاره موج
تو مرا می خوانی
تو مرا می خواهی
تو می گویی که می بایست "غمش از سینه ات در کرد. "
شبی را تا سحر شکوه چگونه می شود سر کرد؟
غم تنها ایم را صبح و بازم روز را شب کرد.
شنید این قصه را مجنون تب کرد. آری
ترک ان همه رویای هرشب کرد.
شبی را تا سحر شکوه چگونه می شود سر کرد؟
تو می گویی که" یک شب را
میتوان سر کرد."
شب دیگر چه باید کرد؟
نصیحت را شنید این دل
ولی از گوش دیگر زود در کرد.
چه باید کرد ؟
چه باید کرد ؟
علیرضا مرادقلی 10/11/87
از طرف سادغ خصروی
من با خنده های تو دیوونه بازی می کنم
تو بگو دوست دارم من تو رو راضی می کنم
من می خوام قد یه دنیا منو دوست داشته باشی
چون می میرم اگه تو یه روز ازم جدا بشی
من می تونم موهاتو شونه کنم با گریه هام
تو فقط بگو دوسم داری همین بسه برام
من می تونم لالایی بگم برات از راه دور
بشمرم ستاره هاتو از یکی تا صد کرور
تو بگی دوست دارم دیوونه بازی می کنم
بگو آره عسلم من تو رو راضی می کنم
تو بگی دوست دارم دیوونه بازی می کنم
بگو آره عسلم من تو رو راضی می کنم
شاید این خیلی زیاده که دوسم داشته باشی
می تونی بزاری گریم بگیره رها بشی
شاید این خیلی زیاده که دوسم داشته باشی
می تونی بزاری گریم بگیره رها بشی
من می خوام با اسب بالدار قشنگه قصه ها
دو تایی با هم بریم از سرزمین آدما
پس بگو دوسم داری تا من بیام از راه دور
دور بشیم از آدما هزار هزار کرور کرور
غم میون دو تا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثل غمهای منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد بارون میشه
سیل غم آبادیمو ویرونی کرده
وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره
دو تا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
گل یخ توی دلم جوونه کرده
ای از عشق پاک من همیشه مست ،
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن ، کار آسانی نبود
با غروری هم قد و بالای بامِ آسمان ،
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی ،
زیرِ سنگینی بارِ غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت بردباری ها شده
بی قراری ها شده ، شب زنده داری هاشده
در به دست آوردنت پایداری ها شده
با ظلم و جور روزگار ، سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست ،
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من ،
زیرِ باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
اگر شکستی واسه اونی که سالها به پاش نشستی
اگر شکستی واسه اونی که سالها به پاش نشستی
واسه اونکه دنیاتو به پاش گذاشتی
فکرنمیکردی یه روز به پاش میباختی